اینجا دوکوهه ...

دوکوهه شهر شیدایی نور...

 
روز ولادت مادر غریبمون (س) و روز مادر
نویسنده : مجنون الشهدا - ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/٢/٢٢
 


 

دریا غریق مرحمت بی کران تو

هفت آسمان تجلی رنگین کمان تو

خورشید ناز می کشد از ذرهای خاک

آنجا که صبح می گذرد کاروان تو

صدها فرشته بال نهادند بر زمین

تا دامن خدیجه شود میزبان تو

بهتر شد آن زنان قریشی نیامدند

حوا و مریم اند پرستار جان تو

بر قلبهای خسته ما هم نزول کن

ای جبرئیل تا به سحر هم زبان تو

یک شاخه یاس در دل مجروح کاشتیم

 تنها به احترام مزار نهان تو

پ.نوشت ------------------------

با سلام خدمت دوستان و بینندگان عزیزم

باید ازتون عذر خواهی کنم بابت این که دیر آپ کردم

شرمنده

بخدا در گیره کنکور و درسا بودم

واقعا شرمنده

برام دعا کنید تروخدا

خیلی به دعا و کمک خدا نیاز دارم

امید وارم که منو ببخشید

یاحق!!!

التماس دعا

 

 


 
 
سال نو مبارک(سال تحویل تو جبهه)
نویسنده : مجنون الشهدا - ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۱٠
 

فکه

بسم الله...

خاطره ای از شهید حمزه انصاری

دقیقا یادمه نزدیکای عید سال 65 بود ... فکر میکردم حالا که بچه ها جبهه هستند عید و سال نو یادشون نیست ... چند دقیقه ای که مونده بودذ تا سال تحویل بشه دیدم جنب و جوشی تو سنگرمون به چشم میخوره ، یکی از بچه ها رفته سفره ای رو آورده و پهن کرده ، خدا رحمت کنه شهید احمئ زاده رو ؛ ازش پرسیدم چه خبر شده ؟ گفت چند لحظه دیگه سال تحویل میشه ، برای همینه که بچه ها گفتند بهتره سفره ی هفت سین پهن کنیم .

مونده بودم چطور میشه تو سنگر سفره ی هفت سین پهن کنیم؟! دور و برم رو خوب نگاه کردم ، راستش یکمی نون خشک بود و چندتا دونه کنسرو ماهی !

       همین که داشتم فک میکردم دیدم چند نفر اومدن تو سنگر و رفتن سراغ سفره ، حتما براتون جالبه که بگم یکیشون سه چهار سانت سیم خاردار تو دستش بود که گذاشت سر سفره ، یکیشون سلاح و خلاصه سمبه (وسیله ای که باهاش سلاحشون رو پاک میکردن)کمی علف به عنوان سبزه ، سرنیزه ، سربند . شمردم دیدم شش تا شده ، با خنده گفتم هفتمیش کو ؟؟

       شهید احمدزاده خنده ای کرد و گفت : خودت سیّد ! آره با خودت میشه هفت تا… یکی از بچه ها رفت دفتر تبلیغات رادیوی کوچیک رو آورد . رادیو  که روشن شد تیک تاک پخش می شد . فهمیدیم چند ثانیه بیشتر به تحویل سال نو باقی نمونده …           

       صدای گوینده : « آغاز سال یکهزار و سیصد و شصت و پنچ…. » بچه ها همدیگه رو در آغوش گرفتند و سال نو رو به همدیگه تبریک گفتن .
 
پ . نوشت :
          
دوستان گلم عیدتون مبارک , امید وارم سالی پر از شادی و برکت داشته باشید.
دوستان التماس دعا
یا حق

 
 
آیت الله بهجت و راهی برای ترک گناه
نویسنده : مجنون الشهدا - ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱٢/۱۳
 

بسم رب الشهدا و الصدیقین

انجام طاعت و ترک معصیت به حسب ظاهر مشکل است و مسلمان شدن مشکل، بلکه کالمحال [مانند محال] است و بنابراین غیر از معصومان(ع) همه به ترک طاعت و فعل معصیت مبتلا هستیم و معصوم بودن مثل اینکه نشدنی است، ولی در افراد بشر، شمر هم بسیار است؛ امّا آیا چیزی هست که مطلب را آسان کند؟

از اموری که خیلی سهل المؤونه و آسان است ـ اگرچه عمل بر خلاف قول باشد ـ این است که انسان ملاحظه کند و ببیند اگر ملتزم به طاعت و ترک معصیت باشد، آیا حال او مثل صورتی است که ترک طاعت و فعل معصیت می‌کند و آیا این حال، مثل حالت اوّل است؟

فرض کنید اگر انسان نزد رئیس‌جمهور یا هر رئیس مطلق، مقرّب باشد، این برای او بهتر است یا اینکه نزد فقیر تهیدست و محروم؟! آیا خوب است به ذاتی که موت، حیات، مرض، صحّت، غنا و فقر به دست اوست، مراجعه کنیم و رابطه دوستی داشته باشیم، یا با کسی که خود محتاج، ناتوان و بیچاره است؟!

در اطاعت اوامر الهی و نیز در معصیت و به فرمان شیطان و نفس بودن، امر دایر است بین اینکه با کسی که حیات و ممات، غنا و فقر، مرض و صحّت، مریض‌خانه و دکتر، خزانه و ثروت و... به دست اوست؛ مجالست کنیم یا با کسی که هیچ ندارد؟! انسان کدام را اختیار می‌کند و محبّت وجدانیّه (نه به حسب خوف نار یا شوق بهشت) با کدام طرف است؟

به حسب ظاهر، بنده مطیع، پشتیبانش مثل کوه، محکم و استوار و منبع همه خیرات است و بنده عاصی پشتیبانش، محتاج‌تر از او و دشمن دانایی (شیطان) است که از دوست نادان، بدتر است و صلاحدیدش تمام به زیان او است. نظیر شخصی که نزد کسی رفت تا او را از فقر، فشار و ناراحتی روزگار نجات دهد، او گفت: شایسته‌ترین کار برای شما، اقدام به مرگ و خودکشی است!

صلاحدیدش از این قبیل است که بگوید: صلاح و نجات شما در این است که قرص مرگ‌آور یا خواب‌آور بخورید تا راحت شوید! بنابراین، ما در عزم به طاعت، عازم به رفاقت، دوستی و هم‌نشینی با غنیّ قادر و دانای کریم هستیم و در عزم بر معصیت، عازم به رفاقت و هم‌نشینی با فقیر عاجز جاهل و لئیم.

اگر این معنا را درست تشخیص دهیم و بفهمیم و به طور واضح و روشن باور کنیم، خواهیم فهمید که در اطاعت سود برده‌ایم، نه زیان و خسارت؛ به دلیل اینکه دیده‌ایم افرادی "و اُحی الموتی بإذن الله؛1 مردگان را به اذن خدا زنده می‌کنند " و کراماتی از این قبیل را داشته‌اند و شدنی است و محال نیست و اختصاص به انبیا(ع) هم ندارد، بلکه هر که از آنها متابعت کند، می‌تواند از این راه به مقامات، کمالات و کرامات آنها دست یابد، البتّه بدون تحدّی نبوّت و کذّابیت مدّعی آن.

پس اگر انسان یقین کند و برای او واضح و آشکار شود که در طاعت، با غنی، قادر، کریم و... رفاقت کرده و در معصیت با عاجزتر و محتاج‌تر از خود، طبعاً هیچ‌گاه به معصیت تمایل پیدا نمی‌کند و از قصر شاهنشاهی و از کنار هرگونه ناز، نعمت، آبادی و آسایش، به کاروانسرای خرابه و ویرانه نمی رود و با صاحب آن رفیق و همنشین نمی‌شود، در حالی که خود آن صاحبخانه هم راضی نیست که رفیق او و همراهش باشیم و از هر چیز محروم گردیم!

بنابراین، برای تسهیل طاعت و اجتناب از معصیت، راهی جز این نداریم که متوجّه شویم و یقین [پیدا] کنیم که طاعت، نزدیکی به تمام نعمت‌ها، خوشی‌ها، دارایی‌ها، عزّت‌ها و... است و معصیت، عبارت است از محرومیّت، ناخوشی، نداری، ذلّت و...

پ.نوشت :

سلام خدمت دوستان

راستش این مطلب رو یکجا مطالعه کردم و خیلی ازش خوشم اومد گفتم حیفه براتون ننویسمش!!

خلاصه خیلی مطلب زیباییه اگه نخونید از دستتون رفته!!(البته یکم سنگینه باید چند بار بخونیش تا کامل بفهمیش)

آیت الله بهجت یدونس حرفاشم مثل خودش یدونس!

----

رفقا التماس دعای فراوان

یاحق!!!


 
 
اتل متل یه بابا...
نویسنده : مجنون الشهدا - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٦
 

اتل متل یه بابا
که اون قدیم قدیما
حسرتشو می خوردن
تمامی بچه ها

اتل متل یه دختر
دردونه باباش بود
بابا هرجا که می رفت
دخترش هم باهاش بود

اون عاشق بابا بود
بابا عاشق اون بود
به گفته بچه ها:
بابا چه مهربون بود

   یه روز آفتابی
   بابا تنها گذاشتش
   عازم جبهه ها شد
   دخترو جا گذاشتش


 چه روزای سختی بود
اون روزای جدایی
چه سالهای بدی بود
ایام بی بابایی

 

    چه لحظه سختی بود
    اون لحظه رفتنش
    ولی بدتر ازاون بود
    لحظه برگشتنش

 

    هنوز یادش نرفته
    نشون به اون نشونه
    اون که خودش رفته بود
    آوردنش به خونه

شهدا شرمنده ایم ... 

حرف نوشت:

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان عزیز

هم از بابت امتحانا و هم از بابت محرم و صفر و ...

از دوستانم معذرت خواهی میکنم بابت این که دیر آپ کردمناراحت گریه

آخه پدر بزرگم فوت کرده بود و نمیتونستم بیام نت

خلاصه شرمنده

×××× برای شادی روح پدر بزرگم یه فاتحه بخونید ××××

التماس دعا

یا حق!!

منبع :از دوست عزیزم دفتر سرخ


 
 
از پا حسین افتاد و ما برپای بودیم...
نویسنده : مجنون الشهدا - ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٩/٢٧
 

 

روز عاشورا شروع شد و با تمام حوادث تلخ و جانسوزش گذشت تا به غروب رسید

تنها پرچمدار اجازه غروب عاشورا را نداد

حضرت زینب(س) با تمام بار مصیبتی که بر دوش داشت اجازه نداد عاشورا مثل روزهای دیگر از بین برود

امروز نیز عاشورا هنوز غروب نکرده و امام باقر(ع) فرمودند: کل یوم عاشورا

به امید خدا عاشورا تا روز ظهور منتقم خون حسین غروب نخواهد کرد

 

از پاحسین افتاد و ما برپای بودیم

زینب اسیری رفت و ما برجای بودیم

چون بیوگان ننگ سلامت ماند برما

تاوان این خون تا قیامت ماند برما


 
 
← صفحه بعد