دوکوهه شهر شیدایی نور ...

 
اتل متل یه بابا...

اتل متل یه بابا
که اون قدیم قدیما
حسرتشو می خوردن
تمامی بچه ها

اتل متل یه دختر
دردونه باباش بود
بابا هرجا که می رفت
دخترش هم باهاش بود

اون عاشق بابا بود
بابا عاشق اون بود
به گفته بچه ها:
بابا چه مهربون بود

   یه روز آفتابی
   بابا تنها گذاشتش
   عازم جبهه ها شد
   دخترو جا گذاشتش


 چه روزای سختی بود
اون روزای جدایی
چه سالهای بدی بود
ایام بی بابایی

 

    چه لحظه سختی بود
    اون لحظه رفتنش
    ولی بدتر ازاون بود
    لحظه برگشتنش

 

    هنوز یادش نرفته
    نشون به اون نشونه
    اون که خودش رفته بود
    آوردنش به خونه

شهدا شرمنده ایم ... 

حرف نوشت:

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان عزیز

هم از بابت امتحانا و هم از بابت محرم و صفر و ...

از دوستانم معذرت خواهی میکنم بابت این که دیر آپ کردمناراحت گریه

آخه پدر بزرگم فوت کرده بود و نمیتونستم بیام نت

خلاصه شرمنده

×××× برای شادی روح پدر بزرگم یه فاتحه بخونید ××××

التماس دعا

یا حق!!

منبع :از دوست عزیزم دفتر سرخ



| [ کلمات کلیدی ] :
نويسنده : مجنون الشهدا
زمان : ٩:۳٧ ‎ب.ظ