دوکوهه شهر شیدایی نور ...

 
میلاد امام عصر ارواحنا فداک

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم نه؛ ولی

برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی

--------------------------------------------------------------

حدود هزارو صد و هشتاد و ششومین سال تولدتم هم آقاجان رسید,پس چرا هنوز باید انتظار بکشیم

پس کی ظهور میکنی آقا جان؟؟؟

خودت که شاهدی چقدر گناه توی این شهر کثیف زیاد شده؟؟

هنوزم میخوای غایب بمونی؟؟

امروز هم تو دفتر ظهورت غیبت (غ) خورد و نیامدی!!

خدایا:

ما شنیدیم تو این ماه پر برکت به اندازه تموم مو ها و پشم های حیوانات چهار پا بندگانت را از جهنم آزاد میکنی و روزی یکسال را تقسیم میکنی

ازت میخوام تو روزی ما دیدار روی ماه امام عصر ارواحنا فداک را قرار بده و کمکمون کن که بتونیم یکی از یارای امام عصر ارواحنا فداک بشیم



| [ کلمات کلیدی ] :
نويسنده : مجنون الشهدا
زمان : ۳:٢٧ ‎ب.ظ


اشعار عزیز دلمون در مقابل امام خامنه ایی

 

کیست تا فهم کند درد و غم پنهان را *** یا که مرحم بنهد زخم دل سوزان را

 

همه دیدند که برخواست به عزم مسجد *** انسیه همره خود خواند بسی نسوان را

 

خاطر شهر پر از خاطره احمد شد *** تا که انداخت ردا قامت نور افشان را

 

تا لبش خطبه به نام ازلی کرد شروع *** ملک از هر سخنش برد دُر غلتان را

 

جان فدای کلماتش که به شیوایی محض *** اول خطبه کند حمد و ثنا سبحان را

 

سخنانش به فصاحت همه پیغمبر وار *** اینچنین کرد تصرف دل هر انسان را

 

ایها الناس! بدانید که من فاطمه ام *** که خدا داده به ما عزت جاویدان را

 

جاهلیت چه شد از یاد شما شد .مردم!  *** پشت کردید چرا قافله رضوان را

 

ای غدیر آمدگان! قصه بیعت باقی است ***  با چه عذری بشکستید چنان پیمان را

 

چه شد آن روحیۀ رزم و سلحشوریتان ***  نام و نان برده مگر از دلتان فرقان را

 

با شمایم! مگر این آیه فراموش شده ***  که اولوالامر سزاوار بود فرمان را

 

نه علی بود که با فتنه گران می جنگید؟ ***  تا فراگیر نبینید دگر طوفان را؟

 

من به تکلیف الهیم عمل خواهم کرد ***  میکشم باز بر این فتنه خط بطلان را

 

به شکوهش، به جلالش، به قیامش سوگند ***  خطبه اش ریخت به هم دایره امکان را

 

*** *** ***

 

باز تجدید کنم مطلع این عنوان را ***  بازخوانی کنم این دفتر و این دیوان را

 

راستی فاطمه از ما چه توقع دارد؟ ***  نقش ما چیست در این خطبه، بدانیم آن را

 

نه، روا نیست که از فاطمه گوئیم ولی ***  درد او را نشناسیم و غم دوران را

 

ذاکران! این همه اندوه به عالم اما ***  واژه هامان همه گفتند فقط هجران را

 

شاعران! از خط و خال این همه گفتیم ولی *** شعر امروز نزیبد مژه و مژگان را

 

قلم امر به معروف بگیریم به دست ***  مگر از جامعه بیدار کند وجدان را

 

بیش از اینها نشویم از شهدا جا مانده ***  درد امروز بصیرت طلبد درمان را

 

شیعه فرزند زمان است خدا می داند ***   برنتابد ستم کفر و تب کفران را

 

شعر بیداری اسلامی امروز این است: ***  امت فاطمه! دریاب مسلمانان را

 

هست آزادی بحرین چنان خرمشهر  ***  کیست رزمنده جانباز چنین میدان را

 

ای خوش آن نغمه که آهنگ جهان آرا بود ***  خیز، سربند ببندیم همه گردان را

 

به خدا وعده پیروزی مولا حتمی است ***  شیعه تا قلب اروپا ببرد طوفان را

 

باز هم میکده عشق به پا خواهد شد ***  ساقی از جام ولا جرعه دهد رندان را

 

باز هم سفره ای از کرب و بلا پهن شود ***  شهد شیرین شهادت رسد این عطشان را

 

((مادر!امروز دلم یاد شهیدان کرده است ***  یاد آن طایفۀ پیش خدا مهمان را

 

دوستانم همه رفتند و نبردند مرا ***  چه کنم من؟ چه کنم این غم بی پایان را؟

 

جای شکر است خدا را ز دم روح الله ***   که سپرده به مسیحا نفسی بستان را))

 

رهبر نهضت ما شکر خدا زهرائیست ***  نفس نافذ او اوج دهد ایمان را

 

پسر فاطمه هم ارث بَرَد از مادر ***  روح امید دمد مملکت سلمان را

 

بس جوادی و حسینی است ولی نعمت ما ***  به رضا می سپرد سال به سال ایران را

 

بی ولایش نکند دم ز عدالت بزنیم ***  دست، هیهات، رهانیم چنین دامان را

 

ما همه گوش به فرمان تو هستیم علی ***  بی قراریم نثار تو کنیم این جان را

 

دست زهراست نگهدار علمداری تو ***  تا به مهدی برسانی عَلم قرآن را

 

ای فروزنده تر از تابش خورشید، رُخت ***  جلوه کن بر من و بگشای لب خندان را

 

۳/۳/۱۳۹۰حاج محمود ژولیده

پی نوشت:

خدایی باید دست این شاعرارو بوسید

حاجی از دور دستتو می بوسم...

 



| [ کلمات کلیدی ] :
نويسنده : مجنون الشهدا
زمان : ۱:٤۱ ‎ب.ظ