دوکوهه شهر شیدایی نور ...

 
اشعار عزیز دلمون در مقابل امام خامنه ایی

 

کیست تا فهم کند درد و غم پنهان را *** یا که مرحم بنهد زخم دل سوزان را

 

همه دیدند که برخواست به عزم مسجد *** انسیه همره خود خواند بسی نسوان را

 

خاطر شهر پر از خاطره احمد شد *** تا که انداخت ردا قامت نور افشان را

 

تا لبش خطبه به نام ازلی کرد شروع *** ملک از هر سخنش برد دُر غلتان را

 

جان فدای کلماتش که به شیوایی محض *** اول خطبه کند حمد و ثنا سبحان را

 

سخنانش به فصاحت همه پیغمبر وار *** اینچنین کرد تصرف دل هر انسان را

 

ایها الناس! بدانید که من فاطمه ام *** که خدا داده به ما عزت جاویدان را

 

جاهلیت چه شد از یاد شما شد .مردم!  *** پشت کردید چرا قافله رضوان را

 

ای غدیر آمدگان! قصه بیعت باقی است ***  با چه عذری بشکستید چنان پیمان را

 

چه شد آن روحیۀ رزم و سلحشوریتان ***  نام و نان برده مگر از دلتان فرقان را

 

با شمایم! مگر این آیه فراموش شده ***  که اولوالامر سزاوار بود فرمان را

 

نه علی بود که با فتنه گران می جنگید؟ ***  تا فراگیر نبینید دگر طوفان را؟

 

من به تکلیف الهیم عمل خواهم کرد ***  میکشم باز بر این فتنه خط بطلان را

 

به شکوهش، به جلالش، به قیامش سوگند ***  خطبه اش ریخت به هم دایره امکان را

 

*** *** ***

 

باز تجدید کنم مطلع این عنوان را ***  بازخوانی کنم این دفتر و این دیوان را

 

راستی فاطمه از ما چه توقع دارد؟ ***  نقش ما چیست در این خطبه، بدانیم آن را

 

نه، روا نیست که از فاطمه گوئیم ولی ***  درد او را نشناسیم و غم دوران را

 

ذاکران! این همه اندوه به عالم اما ***  واژه هامان همه گفتند فقط هجران را

 

شاعران! از خط و خال این همه گفتیم ولی *** شعر امروز نزیبد مژه و مژگان را

 

قلم امر به معروف بگیریم به دست ***  مگر از جامعه بیدار کند وجدان را

 

بیش از اینها نشویم از شهدا جا مانده ***  درد امروز بصیرت طلبد درمان را

 

شیعه فرزند زمان است خدا می داند ***   برنتابد ستم کفر و تب کفران را

 

شعر بیداری اسلامی امروز این است: ***  امت فاطمه! دریاب مسلمانان را

 

هست آزادی بحرین چنان خرمشهر  ***  کیست رزمنده جانباز چنین میدان را

 

ای خوش آن نغمه که آهنگ جهان آرا بود ***  خیز، سربند ببندیم همه گردان را

 

به خدا وعده پیروزی مولا حتمی است ***  شیعه تا قلب اروپا ببرد طوفان را

 

باز هم میکده عشق به پا خواهد شد ***  ساقی از جام ولا جرعه دهد رندان را

 

باز هم سفره ای از کرب و بلا پهن شود ***  شهد شیرین شهادت رسد این عطشان را

 

((مادر!امروز دلم یاد شهیدان کرده است ***  یاد آن طایفۀ پیش خدا مهمان را

 

دوستانم همه رفتند و نبردند مرا ***  چه کنم من؟ چه کنم این غم بی پایان را؟

 

جای شکر است خدا را ز دم روح الله ***   که سپرده به مسیحا نفسی بستان را))

 

رهبر نهضت ما شکر خدا زهرائیست ***  نفس نافذ او اوج دهد ایمان را

 

پسر فاطمه هم ارث بَرَد از مادر ***  روح امید دمد مملکت سلمان را

 

بس جوادی و حسینی است ولی نعمت ما ***  به رضا می سپرد سال به سال ایران را

 

بی ولایش نکند دم ز عدالت بزنیم ***  دست، هیهات، رهانیم چنین دامان را

 

ما همه گوش به فرمان تو هستیم علی ***  بی قراریم نثار تو کنیم این جان را

 

دست زهراست نگهدار علمداری تو ***  تا به مهدی برسانی عَلم قرآن را

 

ای فروزنده تر از تابش خورشید، رُخت ***  جلوه کن بر من و بگشای لب خندان را

 

۳/۳/۱۳۹۰حاج محمود ژولیده

پی نوشت:

خدایی باید دست این شاعرارو بوسید

حاجی از دور دستتو می بوسم...

 



| [ کلمات کلیدی ] :
نويسنده : مجنون الشهدا
زمان : ۱:٤۱ ‎ب.ظ