اتل متل یه بابا...

اتل متل یه بابا
که اون قدیم قدیما
حسرتشو می خوردن
تمامی بچه ها

اتل متل یه دختر
دردونه باباش بود
بابا هرجا که می رفت
دخترش هم باهاش بود

اون عاشق بابا بود
بابا عاشق اون بود
به گفته بچه ها:
بابا چه مهربون بود

   یه روز آفتابی
   بابا تنها گذاشتش
   عازم جبهه ها شد
   دخترو جا گذاشتش


 چه روزای سختی بود
اون روزای جدایی
چه سالهای بدی بود
ایام بی بابایی

 

    چه لحظه سختی بود
    اون لحظه رفتنش
    ولی بدتر ازاون بود
    لحظه برگشتنش

 

    هنوز یادش نرفته
    نشون به اون نشونه
    اون که خودش رفته بود
    آوردنش به خونه

شهدا شرمنده ایم ... 

حرف نوشت:

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان عزیز

هم از بابت امتحانا و هم از بابت محرم و صفر و ...

از دوستانم معذرت خواهی میکنم بابت این که دیر آپ کردمناراحت گریه

آخه پدر بزرگم فوت کرده بود و نمیتونستم بیام نت

خلاصه شرمنده

×××× برای شادی روح پدر بزرگم یه فاتحه بخونید ××××

التماس دعا

یا حق!!

منبع :از دوست عزیزم دفتر سرخ

/ 7 نظر / 24 بازدید
لاله سرخ

سلام خيلي تسليت ميگم فوت پدربزرگتونو، انشالله غم آخرتون باشه ياد پدربزرگ خودم افتادم كه از وقت فوت كرد همه غصه ها و مشكلات عالم به زندگيمون هجوم آورد و گرگا واسه زندگي بدونِ بزرگترمون دندون تيز كردن ... ولي اين بزرگتراي فاميل اگه آدما خوبي باشن عجب نعمتي هستنا! هيچي نميتونه جاشونو بگيره روحش شاد و خدا با معصومين محشورشون كنه انشالله من شما رو لينك كردم براتون آرزوي موفقيت دارم

فرشته

از زرتشت پرسیدند: زندگی خود را بر چند اصل استوار کردی؟ فرمود:بر چهار اصل. 1-دانستم کار مرا دیگری انجام نمی دهد،پس تلاش کردم. 2- داستم خدا مرا می بیند پس حیا کردم 3-دانستم رزق مرا به دیگری نمی دهد پس ارام شدم. 4-دانستم پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم. سلام مهربون. به روزم ومنتظر باران نگاهت که ببارد بر ناگفته هایم .

الهه

سلام ممنونم که به من سر زدین خیلی وب قشنگی دارید من هنوز حسرت دو کوهه تو دلم مونده ما رو دو کوهه نبردن [ناراحت] خدا رحمت کنه پدربزرگتون رو التماس دعا

فرشته

کاش دستان خدا پیدا بود تا در آن وقت که بی حوصله وتنهایی ودلت از غم دنیا مملو. بزنی تکیه برآن وبخندی به همه رنج جهان. سلام مهربون به روزم ومنتظر نگاهت که یاریم دهد برای اندیشه های خوب.

فرشته

برایت یه بغل گندم دلی خشنود از مردم برایت چشمه آبی کنارش عمر خضرایی برایت یک بغل مریم که مست از می شوی هر دم برایت قدرت آرش که دشمن را زند آتش برایت سفره ای ساده حلال وپا وآماده برایت هر چه خوبی هست صمیمانه دعا کردم. سلام مهربون.به روزم ومنتظر حضورت.باشد که بارور شود اندیشه

فرشته

دلم را سپردم به بنگاه دنیا وهی آگهی دادم اینجا وآنجا وهر روز برای دلم مشتری آمد ورفت وهی این وآن سر سری آمد ورفت ولی هیچ کس قفل قلب مرا وانکرد. هیچ کس اتاق دلم را تماشا نکرد ورفتند وبعدش دلم موند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم:خدایا تو قلب مرا می خری؟ وفردای آن روز خدا آمد وتوی قلبم نشست ومن روی آن در نوشتم:ببخشید دیگر برای کسی جا نداریم. از این پس به جز او کسی رو نداریم. سلام مهربون.به روزم ومنتظر شوق نگاهت به ناگفته های من وتو